سلام دوستان :

پیشاپیش عید مبعث را به تمامی مسلمانان جهان تبریک می گویم .
تا شنبه فکر نکنم آپ کنم بر هر حال آپ کنم به شما عزیزان خبر میدم .
نوشته شده توسط امیر.امیرصالحی در دوشنبه
1385/05/30 ساعت 3:2 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
سلام دوستان :
من با نظر چند تا از دوستای خوبم نظرم از تعطیل کردن وبلاگ برگشت ولی شما ها هم نظر خودتون رو بگید .
بریم سر مطلبمون :
&

اگه از من بپرسید ۱۰۰٪ میگم بعد از ظهر سگی بهتره ولی کسی که این مطلب رو نوشته بود در بعضی جا ها حق داشت برای همین این مطلب رو براتون گذاشتم :
|
|
بررسي تطبيقي«بعد از ظهر نحس» و «آژانس شيشهاي»
شخصيت متفاوت؛ وضعيت متشابه
از زمان نخستين نمايش «آژانس شيشهاي» در مراسم افتتاحيه جشنواره فجر، زمزمههايي مبني بر مقايسه آن با آثار ديگر بر سر زبانها افتاد و بسياري از نويسندگان به تشابه اين فيلم با «بعد از ظهر نحس » اثر سيدني لومت اشاره كردند. تمام اين اشارهها (حتي هنگامي كه پاي «صخره» و حتي« اولين خون» را پيش كشيدند و «آژانس شيشهاي»را با آنها مقايسه كردند) بر شباهت محتوايي اين آثار تكيه داشت، ولي حرف اين نوشته، بررسي تطبيقي «آژانس شيشهاي»و «بعد از ظهر نحس»، از حيث محتوا و ساختار است. حاتميكيا اين شباهت را به كلي منكر ميشود، اما فيلم او چيز ديگري ميگويد. اين روزها حاتميكيا دلخور است كه چرا منتقدان فقط به خود فيلم توجه نميكنند و مسائل حاشيهاي را پيش ميكشند. من هم -اين جا- ميخواهم تنها به خود فيلم توجه كنم و حرف حاتميكيا را -كه به هر حال يك مسأله حاشيهاي است- ناديده بگيرم. * در ابتداي «بعد از ظهر نحس» اشاره ميشود كه ماجراي فيلم، واقعي ست و سال 1972 در نيويورك رخ داده . اما حاتميكيا قبل از شروع روايت، تأكيد ميكند: «اين ماجرا واقعي نيست.» هر دو، ريشه در واقعيت دارد و اتفاق عجيب و غيرمنتظرهاي كه دور از ذهن باشد، رخ نميدهد. به همين دليل، و با اين كه چنين اتفاقهايي، بارها براي آدمهايي از جنس قهرمان حاتميكيا پيش آمده و حتي خبر آن در مطبوعات منعكس شده، حاتميكيا همه چيز را زاييده تخيل معرفي ميكند. دليلش هم زياد گنگ و نامفهوم نيست؛ معمولاً در اين جا رسم است كه در ابتداي فيلمها و كتابهايي با موضوع حساسيتبرانگيز، چنين عبارتي بنشانند. * «بعد از ظهر نحس» با نماهاي مختلفي از مكانهاي گوناگون شهر و زندگي اجتماعي مردم - با نمايش تقابل فقير و غني- آغاز ميشود و قبل از اين كه به سراغ شخصيتهاي فيلم برود، بستر اجتماعي اثر را براي ايجاد زمينه، فراهم ميكند. اما در« آژانس شيشهاي» از همان ابتدا با داستان قهرمان فيلم روبهروميشويم و نشاني از پسزمينه اجتماعي محيطي كه داستان در آن شكل ميگيرد، به چشم نميخورد. به همين دليل، فيلم حاتميكيا براي مخاطب خارجي و كسي كه فضاي سياسي و اجتماعي اين سالهاي ايران را درك نكرده، گنگ و سؤالبرانگيز است. * در «بعد از ظهر نحس» تعليق و كشش داستان به اين دليل است كه تماشاگر علاوه بر اين كه ميخواهد از سرنوشت قهرمانهاي فيلم آگاه شود، دلش ميخواهد از دليل سرقت و گروگانگيري سر در بياورد. اما در « آژانس شيشهاي» از همان ابتدا همه چيز را ميدانيم، و تعليق آن به دليل خلق موقعيت جذاب است. * شخصيتهاي اول در هر دو فيلم، در وهله نخست موضع ضدرسانهاي دارند و بيعلاقگي خود را نسبت به دوربين، تلويزيون و خبرنگاران نشان ميدهند. ساني دوربين داخل بانك را منهدم ميكند و به خبرنگاراني كه در خيابان جمع شدهاند، بد و بيراه ميگويد، و حاج كاظم در حرفهايش، عليه رسانهها برميآشوبد. جالب است كه هر دو در موقعيتي قرار ميگيرند كه دست از اين مخالفت اوليه برميدارند. ساني با تلويزيون مصاحبه ميكند و حاج كاظم آماده ميشود تا پس از فرود هواپيما در لندن، با خبرنگاران روبهروشود. * چه در «بعد از ظهر نحس» و چه در « آژانس شيشهاي»، قهرمان فيلم اسير موقعيتي ناخواسته ميشود و بحران برايش شكل ميگيرد. ساني قصد آزار رساندن به كسي را ندارد و ميخواهد پس از سرقت بانك، سراغ كار و زندگياش برود. حاج كاظم هم آمده تا بليت تهيه كند و برگردد. اما شرايط به گونهاي رقم ميخورد كه آنها به شكلي ناخواسته، دست به گروگانگيري ميزنند. * ساني و حاج كاظم، هر دو پيش از اين در جنگ حضور داشتهاند و پسزمينه حوادث جنگ، در شكلگيري شخصت مهاجم آنها نقش دارد. هر دو هم حالا در مقابل «زخم» خود، طلب سهم ميكنند. ساني ميگويد: «من يك كفن و دفن مجاني ميخواهم. حق دارم، چون در ويتنام بودهام.» حاج كاظم هم بارها و بارها حق و سهم خود را طلب ميكند. هر دو هم اين كار را براي كمك به دوست خود انجام ميدهند، هر چند كه موقعيت اجتماعي و مذهبي آنها متفاوت است و در بطن جامعههايي متفاوت زندگي ميكنند. * در فيلم « بعد از ظهر نحس» ، ساني ميگويد: «من يه كاتوليكم و نميخوام به كسي آزار برسونم.» حاج كاظم هم در « آژانس شيشهاي» بارها به سابقه جبهه رفتن خود اشاره ميكند، و به جا آوردن آداب و شعائر مذهبي را توسط او در فيلم ميبينيم. ضمن اين كه او هم بارها ميگويد كه قصد ندارد به كسي آزار برساند. * زاويه انتخابي براي روايت داستان در « بعد از ظهر نحس» ، زاويه ديد داناي كل است. اما زاويه ديد در « آژانس شيشهاي» ، تركيبي از سوم شخص و اول شخص است. * چه ساني و چه حاج كاظم، به شيوهاي كم و بيش مشابه، نسبت به نيروهاي پليس بياعتمادند و آنها را بازرسي بدني ميكنند تا خيال شان راحت شود كه مسلح نيستند. * « بعد از ظهر نحس»، بيش از « آژانس شيشهاي» از فضاهاي خارجي استفاده ميكند و محدوديت فضاي داخلي را زياد به رخ نميكشد. در حالي كه در فيلم حاتميكيا، با لوكيشن محدودتري رو به روييم و كمتر محوطه بيروني را ميبينيم. با اين حال، حاتميكيا با تبحر خود، مانع خستگي و كسالت تماشاگر ميشود و حتي در مقايسه با همتاي خارجياش، كشش بيشتري ايجاد ميكند. * قهرمان سيدني لومت، برخورد بهتري با گروگانها دارد و در رفتار و گفتارش، رگههايي از طنز و مطايبه به چشم ميخورد. مردم درون بانك راحت و آسودهاند و حتي بازي و شوخي ميكنند. رابطه ساني با كاركنان و مشتريان بانك، رابطهاي معمولي - و حتي صميمانه- است. در حالي كه حاج كاظم با آن كه حتي از كلمه «گروگان» استفاده نميكند، برخورد مناسبي با مردم ندارد. حتي موقع تهديد و استفاده از گروگانها براي خروج هم، ساني با لحني مهربانانهتر برخورد ميكند تا حاج كاظم .به اين دو نگرش، كه در موقعيتي كم و بيش يكسان شكل ميگيرد، توجه كنيد: -ساني: «اگه هلي كوپتر رو بدي يه گروگان ميدم. اگه جت رو بدي يه گروگان ديگه ميدم. در مقابل هر كار، يه گروگان ميدم.» -حاج كاظم: «از ساعت 6 كه گذشت، هر پنج دقيقه يه اتفاق ميافته. 6، اتفاق اول. 6:05 اتفاق دوم. 6:10 اتفاق سوم.» * در هر دو فيلم، يكي از دو شخصيت، پرخاشگر و عاصي است و ديگري آرام و سر به زير. كنشها و واكنشهاي انفعالي قطب ساكت ماجرا هم -به رغم تفاوت محيطي- تقريباً يكسان است. به عنوان مثال، صحنه بردن يكي از گروگانها به آبدارخانه و شليك تير هوايي و حرفهاي حاج كاظم و عباس را در فيلم «آژانس شيشهاي» با اين ديالوگ «بعد از ظهر نحس» مقايسه كنيد: سل: تو جدي گفتي كه ميخواي جسد اونا رو بندازي بيرون؟ ساني: نه، من ميخواستم اونا فكر كنن كه ما بيرحم هستيم. * ساني پول غذا را ميدهد تا زير دين پليس و دولت نباشد. مردم هم او را تشويق ميكنند و كسي نميگويد كه اين پول، همان پول دزدي است. حاج كاظم هم كه ميخواهد به يك مظلوم كمك كند، همدلي تماشاگر را بر ميانگيزد، اما كسي نميپرسد كه چرا خودش به مردم درون آژانس ظلم ميكند. در «بعد از ظهر نحس»، سل، دوست ساني در واكنش به سيگار كشيدن يكي از كاركنان بانك كه به گروگان گرفته شده ميگويد: «آدم بايد مواظب بدنش باشه. بدن انسان، محراب خداوند است.» او سيگار كشيدن را بد ميداند، اما سرقت بانك را نه. گروگانگير هاي «آژانس شيشهاي» هم از غيرت و جوانمردي صحبت ميكنند اما در عمل، نشاني از آن حرفها در وجودشان نيست. * قهرمانهاي هر دو فيلم، آخرين و صميمانهترين حرفهاي شان را در قالب نامه براي عزيزترين آدم زندگيشان ميگويند. ساني براي بهترين دوستش نامه مينويسد و او را به خاطر زجر و دردي كه كشيده مي ستايد. حاج كاظم هم در آخرين لحظهها، حرفهايش را براي همسرش فاطمه مينويسد و از او تشكر ميكند و حلاليت ميطلبد. * رابطه گروگانگيرها و مأموران امنيتي در «بعد از ظهر نحس» ، تنها در چارچوب قانون و ضابطه است، اما در «آژانس شيشهاي» اين رابطه در فضايي صميمانهتر و خارج از چارچوب قانوني شكل ميگيرد. در مقابل، ساني به راحتي و با اطمينان، بارها از بانك خارج ميشود، اما حاج كاظم حتي موقع ورود و خروج نيروهاي انتظامي و اطلاعاتي، گروگانها را سپر بلاي خود ميكند. در «بعد از ظهر نحس»، پليس و FBI، براي نجات گروگانها دست به هركاري ميزنند، اما در «آژانس شيشهاي» ، سلحشور (مأمور اطلاعاتي) ميگويد كه وزارت امور خارجه، منكر كل غائله شده؛ و ميبينيم كه در پايان فيلم، به وسيله گاز اشكآور و با حمله آژانس را تصرف ميكنند. * خروج شخصيتهاي اصلي «بعد از ظهر نحس» از ساختمان بانك، در دل شلوغي و ازدحام جمعيت رخ ميدهد، اما در «آژانس شيشهاي»، حاج كاظم و عباس در سكوت صبحگاهي كه با صداي هوشمندانه اضطرابآور ماشين خطكشي خيابان شكسته ميشود، از آژانس خارج ميشوند. ترفند مناسب و هنرمندانه حاتميكيا، فضايي خلق كرده كه به طور قطع، در شلوغي و ازدحام، معنا پيدا نميكرد. * در «بعد از ظهر نحس»، تمام بار معنايي ساختمان محل وقوع حوادث و آدمهاي ماجرا، در وجه ظاهري خلاصه ميشود و فيلم تنها ميخواهد اثري حادثهاي و جذاب باشد. اما در «آژانس شيشهاي»، همه چيز به ديده سمبليك گردآوري شده؛ از خود آژانس گرفته كه نشاني از جامعه ايراني ست، تا تك تك آدمهاي داستان. در حقيقت، حاتميكيا ميخواهد در پس ظاهر حادثهاي فيلم، حرف ديگري بزند و به كالبد شكافي جامعه كنوني ايران و جناحبنديهاي موجود در آن بپردازد. * قهرمان سيدني لومت در آخرين لحظه جا ميزند و وقتي اسلحه در كنار شقيقهاش قرار ميگيرد، ميگويد «نزن ! » ، اما حاج كاظم تا آخر ماجرا بر سر حرفش ميماند و همواره از جانش مايه ميگذارد. در واقع اين دو، در هنگام خطر، تفاوت اساسي خود را به رخ ميكشند. * شباهتهاي ساختاري مانند ديالوگنويسي و خلق موقعيتهاي رفتاري، و تشابه محتوايي ميان «بعد از ظهر نحس» و «آژانس شيشهاي» به قدري روشن و آشكار است كه نميتوان آن را ناديده گرفت. اما واقعيت اين است كه روايت حاتميكيا بسيار منسجمتر و دلنشينتر از كار در آمده و -دستكم براي ما تماشاگران ايراني- قابل باورتر است. در يك كلام، ميتوان گفت كه «آژانس شيشهاي» فيلم بهتري ست.
مطلب پایینی هم در مورد بعد از ظهر نحس هست.
گذاشتن این مطلب در وب سایت و یا وبلاگ خود فقط با گذاشتن لینک این وبلاگ مجاز میباشد |
نوشته شده توسط امیر.امیرصالحی در شنبه
1385/05/28 ساعت 0:8 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
سلام دوستان :
اینم برای یکی از دوستان که گفت در مورد بعد از ظهر نحس بنویس :
سلام دوستان عزیز من می خوام امروز براتون از فیلمه بعد از ظهر سگی بنویسم چون واقعآ این فیلمو دوست دارم شما که نمی گید کدوم فیلمو دوست دارید منم مجبورم در مورد فیلم هایی که خودم دوست دارم بنویسم!

این فیلم به كارگردانی «سیدنی لومت» محصول سال 1975 است كه در ژانر جنایی و هیجانآور ساخته شده است.
فیلمنامه «بعد ازظهر سگی» Dag day afternoon با همكاری پی.اف. كلاگ و توماس موره نوشته شده است و دربارهی مردی است كه با هدف تامین هزینه درمان و جراحی نامزدش به همراه دو شریك دیگر قصد دزدی از بانك را دارد. دزدی باید در عرض 10 دقیقه اتفاق بیفتد. 4 ساعت بعد بانك تبدیل به یك سیرك شده است. 8 ساعت بعد این اتفاق به داغترین موضوع در برنامههای زنده تلویزیونی تبدیل شده و 12 ساعت بعد این حادثه به تاریخ میپیوندد در حالی كه تمام آن حقیقت داشته است.
در این فیلم آل پاچینو نقش « سانی ورتزیك» را بازی میكند كه مردی از اهالی نیویورك است و با شكست نقشهاش در دزدی از بانك، ۱روز به همراه كاركنان بانك در این محل زندانی میشود.
آلپاچینو قبل از بازی در این فیلم در فیلم سینمایی « سرپیكو» با لومت همكاری كرده است كه این فیلم نیز در ژانر جنایی قرار میگیرد.
سینمای لومت نسبت به طرح افراد و چهرههای خود ساخته و ارائه جنبههای گوناگون از زندگی اجتماعی بر پرده سینما علاقه نشان میدهد.
این كارگردان، فیلمنامهنویس، تهیهكننده و بازیگر آمریكائی از آغاز دهه پنجاه تا زمان حاضر، به عنوان سینماگری فعال و با ذوق تقریبا در تمامی ژانرها كار كرده است.
از دیگر آثار لومت میتوان به فیلمهایی چون «دوازده مرد خشمگین»،«شبكه»،«جادوگر»، «كار و كسب خانوادگی» اشاره كرد.
قابل ذکر است که نقد و بررسی کنندگان ایران میگوییند فیلم آژانس شیشه بهتر از بعد از ظهر سگی میباشد .
قرار دادن این مطلب با قرار دادن لینک این وبلاگ و لینک http://pacino1972.blogfa.com مجاز و آزاد میباشد .
نوشته شده توسط امیر.امیرصالحی در جمعه
1385/05/27 ساعت 3:16 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
سلام دوستان :
http://66.49.190.33/galeria/a/al-all/alpacino009.jpg
http://66.49.190.33/galeria/a/al-all/alpacino008.jpg
http://66.49.190.33/galeria/a/al-all/alpacino069.jpg
اینشاالله که خوب و سالم باشید .
خیلی وقته آپ نمیکنم آخه نمیدونم چرا کشش به آپ کردن ندارم .
ولی اگه بتونم بعدآ در مورد آل مینویسم .
چند عکس لینکی هم گذاشتم تا نگید آپ نکردی .
یک مرسی مخصوص هم برای کسانی که نظر می دند .
نوشته شده توسط امیر.امیرصالحی در سه شنبه
1385/05/24 ساعت 9:1 بعد از ظهر |
لینک ثابت |